close
تبلیغات در اینترنت
شهید والامقام ابراهیم جعفریان

تصاوير منتخب

درباره سايت

علقمه

زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست.*** مقام معظم رهبری*** این وبلاگ زیر نظر بنیاد شهید و امور ایثارگران دهنو[اصفهان]می باشد. دلیل انتخاب این عنوان ["علقمه"]برای وبلاگ به خاطر شروع به کار آن در روز تاسوعای حضرت اباالفضل می باشد. ما را از نظرات خود بهره مند کنید. نکته:شما برای استفاده از مطالب و امکانات سایت ابتدا باید عضو شوید. مدیریت وبلاگ : علی یزدی

ثبت نام

نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

بايگاني

پربازديدها

تبادل لينک هوشمند

برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان علقمه وآدرس isardehno.rozblog.com لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان پس از تایید در سایت ما قرار میگیرد.
عنوان :
آدرس :
کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد

پيوندها

شبکه هاي اجتماعي

شهید والامقام ابراهیم جعفریان

 شهدای انقلاب دهنو

شهید والامقام ابراهیم جعفریان

زندگی نامه شهید بزرگوار ابراهیم جعفریان


در روز دوم فروردین ماه سال 1331 در یک خانواده مستضعف در دهکده ای حوالی اصفهان بنام دهنو فرزندی چشم به جهان گشود که او را ابراهیم نامیدند. خانواده جعفریان همانند بیشتر خانواده های دهکده ها با صفا و خلوص و صمیمیت بودند. 
ابراهیم دوران کودکی را با مشقت پشت سر گذاشت و به مدرسه و دبیرستان رفت و این هنگامی بود که پدرش مشهدی مصطفی در چهلستون بعنوان سرایدار با خانواده خود زندگی میکرد. 
ابراهیم برنامه حقیقی زندگی اش را از تشکیل جلسات قرآن برای کودکان در پایگاه مسجد شروع کرد تا رسید به بحث و دعوت به مسیرش. شهید جعفریان در دوره تحصیل دبیرستان ازدواج کرد و پس از اخذ دیپلم به خدمت سربازی رفت و دوره آموزشی را در لشکر ک گذراند و سپس به شیراز منتقل شد و بقیه خدمت خود را در کازرون گذراند. 
به سخنان یکی از هم قطاران شهید در سربازی توجه کنید : 
در سال 51 پس از دوره آموزشی نظام وظیفه به کازرون رفتم ، ابراهیم آنجا بود ، با او هم اتاقی شدم ، اتاقی کوچک ، در خانه ای محقر با صاحبخانه ای روشن ضمیر 80 ساله و همسرش ، پیرمردی جهان دیده و اندیشمند اما بی سواد ولی شاد و خرم ، عصرها که از پادگان برمی گشتیم ابراهیم او را صدا میزد و از اخبار جدید رادیو سؤال میکرد و او اخبار مهم را بازگو میکرد و ابراهیم با آیات قرآن و احادیث اخبار را تحلیل میکرد.
اکثر کارهایش در پادگان در قسمت مربوطه اش مورد انتقاد قرار می گرفت ولی طوری عمل میکرد که تجلی خارجی رفتارش جنبه فردی داشته باشد نه جریان سیاسی و به همین دلیل به او توجهی نمی کردند.
فعالیت شهید در کازرون بطور اجمال چنین است : 
او به اتفاق چند تن دیگر از هم دوره هایش به تاسیس کتابخانه ای بنام کتابخانه سیار جوانان وابسته به حضرت مهدی (عج) پرداخت که اکنون کتابخانه ابراهیم جعفریان نام دارد. با مرکزیت مسجد و کتابخانه جلسات مذهبی برای نوجوانان داشت که معمولا پنجشنبه ها تشکیل میشد و در مواقعی که نگهبانی داشت از پادگان فرار میکرد و در کلاس حضور می یافت و پس از خاتمه درس با عبور از زیر سیمهای خاردار به محل خود باز می گشت. 
ابراهیم غیر از جلسه عمومی برای نوجوانان ، عده ای از جوانان را شناسایی کرده بود و جلسه مخفی با آنان در منزل های هر یک تشکیل میداد. و کتاب ولایت فقیه امام خمینی را محور کار خود قرار داده بود. 
ابراهیم و دیگر همرزمانش در سطح شهر به پخش اعلامیه که نامش آنروزها وحشت زا بود می پرداخت و در صدد ساختن یک دستگاه تکثیر اعلامیه نیز بودند که هیچکس به جز همرزمانش از آن اطلاعی نداشتند.
در موقع برگزاری مراسم سفارشی 4 آبان و 9 آبان که مداحی شاه بالا می گرفت او ناراحت میشد و در عین مخفی کاری و برنامه های مساجد به منزل روحانیون ساده لوحی که بطور اجبار در جلسات جشن شرکت میکردند حاضر میشد و با آنان صحبت میکرد و آنها را از این کار منع مینمود. 
شهید از تمام لحظات عمرش استفاده میکرد و دائما یا به مطالعه کتاب مشغول بود یا به شنیدن نوارهای درسی ، حتی کتاب انقلاب تکاملی اسلام را در آن روزهای وحشت به پادگان میبرد و وقتهای بیکاری مطالعه مینمود. 
همانگونه که گفته شد پدر ابراهیم در چهلستون اصفهان سرایدار بود و موقعیت خوبی بود برای ابراهیم که جلسات خویش را در آنجا برگزار کند زیرا که مورد سوء ظن قرار نمی گرفت. او چون در درون دشمن بود درد را بیشتر حس میکرد و خیلی واقع بینانه تر با مسائل برخورد میکرد. 
در سالهای 52 و 53 پس از خدمت سربازی بعنوان معلم ورزش در سمیرم مشغول به کار شد و در آنجا باز به مبارزات و روشنگری خود ادامه داد. در آن مدرسه یکی از معلمان فاسد بود ، ابراهیم بچه های کلاس را علیه او شورانید و آنها را وا داشت که علیه او اعتصاب کنند. بچه ها از کلاس به دفتر دبستان رفته و خواستار برکناری معلم خود شدند و این زمانی بود که به ندرت دانشجویان جرئت اعتصاب پیدا می کردند این برنامه به عنوان جرمی علیه ابراهیم به ساواک گزارش شد.
در همین زمان با جوانان اصفهان جلسات مذهبی داشت که معمولا در مساجد و با قرائت قرآن شروع میشد سپس ابراهیم از افرادی می خواست تا در هر جلسه یک نفر کنفرانس بدهد و کتابهایی را که به آنها معرفی کرده بود باز گو کند. جلسات مخفی وی در صحراها و جاهای اطراف شهر تشکیل میشد و چگونگی سرنگونی رژیم و تجربیات انقلاب فلسطین را برای بچه ها روشن مینمد و راه اساسی انقلاب را رشد آگاهیهای مردم تلقی میکرد. 
شهید ابراهیم جعفریان در رابطه با دستگیری یکی از افراد جلسات مخفی اش در اصفهان فراری شد و همین فرار بود که تازه دوستان و آشنایان به عضویت او در یک جریان مخفی آگاه شدند. ابراهیم که یکی از دوستان صمیمی برادر شهید سید مهدی امیر شاهکرمی بود به اتفاق وی که سبب انحراف سازمان مجاهدین خلق از خط اصیل اسلام از آن خارج شده بود و چند نفر دیگر از برادران متعهد سازمان مهدویون را بنیان گذاری نمودند. 
تذکر و درس عبرت : 
شهید ابراهیم جعفریان ضمن اینکه خلوص نیت و پاکی کم نظیری داشت بزرگتر از آن بود که در سازمانی بگنجد و سازمان جهت بخش حرکتهای او باشد ، او مانند بسیاری از اعضای گروهکها در سازمان گم نمی شد ، بلکه محک واحدی در وجود خویش داشت و همه جریانات و حتی تشکیلات مهدویون را که 89% برنامه فکری و فرهنگی داشت و 20% عملیات نظامی آن هم در مواقع بسیار ضروری و برنامه های دیگر...... با همان محک می سنجید و آن محک قیام لله بود و اگر حرکتی را غیر رضای خدا می یافت نمی پذیرفت و از این رو بود که به افراد کاملا آزادی میداد که خود فکر کنند و توصیه میکرد که فکر کنید ، خودتان تنها هستید ، باید برنامه ریزی نموده عمل کنید ، گروه شاید روزی از پای در آید ولی افراد باید باشند و متکی به خدا و خود حرکت کنند نه متکی به گروه و سازمان. 
موضع گیریهای ابراهیم در مقابل چپیها : 
وی میگفت کمونیستها برای ما حکم کفار را دارند و ما باید از سرنوشت مجاهدین که از دیدگاه قرآن باید آنان را مرتدین نامید و جنایتی که نسبت به برادران صمدیه لباف و مجید شریف واقفی کردند عبرت بگیریم و به همین جهت مبارزه ما سخت تر است زیرا هم با رژیم در نبردیم و هم با کمونیستها و اگر با رژیم رودررو می جنگیم ، کمونیستها از پشت به ما خنجر خواهند زد ، بنابراین کمترین سازشی با آنان نمی توانیم داشته باشیم.
پس از دو سال فراری بودنش در ضمن یک درگیری مسلحانه در تبریز دستگیر شد و در پی این حادثه همسرش طیبه شهید و تنها فرزند باقیمانده اش مهدی عزیز نیز دستگیر شدند. 
ساواک قبلا توسط یکی از اعضای سست عنصر رده بالای مهدویون بوسیله اعمال شکنجه همه مسائل مربوط به ابراهیم را دریافته بود و از آن جمله فهمیده بود که برادر شهید ابراهیم جعفریان با اکثر برادران مهدویون شاخه اصفهان و یا همه این برادران ابتدا بطور مستقیم و بعدا به شکل غیر مستقیم در ارتباط است و حتی نام های مستعار آنان را نیز گرفته بود و این جریان قبل از دستگیری ابراهیم اتفاق افتاد و او گفت اسم های مستعار را باید عوض کرد و چنین هم شد. لازم به ذکر است که ابراهیم در رابطه با این جریان به علت قطع رابطه با عضو دستگیر شده و سست اراده دستگیر نشد و در درگیریهای بعدی بدام ساواک افتاد. 
با این اوصاف بر هیچ انسان آگاهی پوشیده نیست که با آن بافت وحشتناک ساواک چه شکنجه های گرانی بر ابراهیم و همسرش وارد شده و او که حتی منزلهای برادران اصفهانی و نام و نشان و خانواده های آنان را نیز میدانست بر آنچه حسرت میخورد واقع شد و به نیکی تمام امتحان خویش را داد و از آزمایش بزرگ الهی سرفراز بدر آمد و افتخار را برای خویش در تاریخ و زندگی با عباد مخصوص خدا را برای همیشه در آخرت جاودانه کرد.

نظرات مطلب

  1. با سلام من عمادي هستم مسئول اتنتشارات شهيد هادي. كتاب يازهرا س خاطرات شهيد تورجي را نيز با ياري خدا انجام داديم. قصد داريم اگر شد براي شهيدان جعفريان و گروه مهدويون كار كتاب انجام دهيم خوشحال مي شويم ما را ياري نمائيد. منتظر تماس هستيم.

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

مطالب مرتبط