close
تبلیغات در اینترنت
داستان كنكور دادن يك شيد ....

تصاوير منتخب

درباره سايت

علقمه

زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست.*** مقام معظم رهبری*** این وبلاگ زیر نظر بنیاد شهید و امور ایثارگران دهنو[اصفهان]می باشد. دلیل انتخاب این عنوان ["علقمه"]برای وبلاگ به خاطر شروع به کار آن در روز تاسوعای حضرت اباالفضل می باشد. ما را از نظرات خود بهره مند کنید. نکته:شما برای استفاده از مطالب و امکانات سایت ابتدا باید عضو شوید. مدیریت وبلاگ : علی یزدی

ثبت نام

نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟

عضويت سريع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد

بايگاني

پربازديدها

تبادل لينک هوشمند

برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان علقمه وآدرس isardehno.rozblog.com لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان پس از تایید در سایت ما قرار میگیرد.
عنوان :
آدرس :
کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد

پيوندها

شبکه هاي اجتماعي

داستان كنكور دادن يك شيد ....

به نام يگانه بي همتا

 مادر : آره آقاي نويسنده هر وقت اسم كنكور  مياد  گريه ام ميگيره  

نويسنده : چرا ؟ مادر جان

مادر : بذار  ماجراي محمد رضا را برات تعريف كنم

نويسنده : بفرما مادرجان

    

موضوع : كنكور دادن محمد رضا  پس از انقلاب و قبل از شروع جنگ تحميلي...


تق تق تق!!

مادر: كي اين وقت شب در ميزنه ؟؟

همسايه : خواهر جان  شوهرم از سر غروب رفته صحرا ،‌خيلي دل نگرونم ، ميترسم بلايي سرش اومده باشه ....

مادر : دل نگرون نباش خدا بزرگه ، بر ميگرده ان شاء ا...

همسايه : ميشه به ممددون بگي بره صحرا  دنبال  مشتي


مادر : إ  إ‌‌وا  خواهر مگه نميدوني ممدم فردا كنكور داره !!!

همسايه : ببخشيد  خواهر  ،،‌خدا حافظ!!


«چند لحظه پس از اينكه همسايه رفت خونشون »


تلق ،‌تولوق !!


مادر : ننه ممد چه خبرته ؟‌

_‌محمد رضا وقتي ميخواست از پنجره بپره  سر و صداي زيادي درست كرد ،  حما ميدونيد كه خونه هاي قديمي پر از خرت و پرت بوده -


محمد رضا : هيچي ننه!


مادر : كجا داري ميري ؟‌


محمد رضا : الان بر ميگردم !


-ساعت نزديكاي صبح  بود هنوز محمد رضا  به خونه بر نگشته بود -


مادر : خدايا اين بچه كجا رفته ؟‌پس كي برميگرده ؟‌ خدايا خودتت محافظش باش ... خدايا....


تق تق !!


مادر : كي اين وقت صبحي؟


محمد رضا : ننه زود باش در را  باز كن منم !! ديرم شده !


-آره تا اينجا درست فهميديد محمد شب كنكورش را رفته بود صحرا كمك همسايه -

-حتما ميپرسيد  از كجا فهميده همسايشون رفته صحرا !  خوب جواب معلومه ، تو خونه هاي قديمي صدا ميپيچيده ، محمد هم از بگو و مگو هاي مادر و همسايه متوجه ميشه كه مشتي (شوهر همسايه)

خيلي كار داره و دست تنهاست......-


مادر : ننه محمد چرا صبحانه نخوردي ؟؟

 

محمد رضا : ننه ديرم شده ،‌همين يه تيكه نون  و پنير كفايت منا ميكنه !!!



محمد رضا نريماني شهيد والامقامي است  كه شب كنكورش را براي كمك به همنوعش بيداري كشيد و  با اين حال در رشته پزشكي قبول ميشود ،‌ولي  با زهم دوست دارد   اين بار با خون خود  حمايسه اي ديگر بيافريند......









نظرات مطلب

  1. شیراَوژنان به بیشۀ شیران خوش آمدید
    نام آوران بـه کشـور ایران خوش آمدید
    ...........شکلک
    سلام
    با آزادگان سر افراز به روزم
    تشریف بیار
    یاعلی
    شکلک

ارسال نظر

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی